تبليغاتX
غمبار عشق

ترش واره

تو می رفتی و من می ماندم

می ماندم و می چشیدم

ترش واره های تو طعم عسل داشت

"تقدیم به وبلاگ ...واره ها"

!! نوشته شده توسط بهزاد | 23:28 | دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 •

اصل مطلب در ادامه مطلب

حیفم اومد اینها رو شما نخونید.
راستی اگه گفتید  جای نقطه چین چی نوشته شده بود؟

ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط بهزاد | 22:3 | جمعه بیستم آذر 1388 •

به کجا چنین شتابان؟


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط بهزاد | 0:0 | جمعه بیستم آذر 1388 •

نمی دانی

نمی دانی چند بار بی اختیار

سر بر دفترم گذاشته ام

نمی دانی لا به لای هر شعر

چند بار سرک کشیده ام از پنجره

نمی دانی

چند شعر نیمه کاره

با باران تمام شده است....

کم کم کلمات دارد دادشان در می آید

پس لابهلای کدام شعر پیدا می شوی؟

کم کم کلمات دارند نم می کشند

پس کی تمام می شود این باران؟

کم کم دارند شانه خالی می کنند کلمات

از اندوه سنگین سرم

پس کی صورت خیسم را می دارم از این دفتر؟

"محمد حسن ابراهیمی"

!! نوشته شده توسط بهزاد | 19:33 | یکشنبه پانزدهم آذر 1388 •

من....

خیلی وقته که با خودم غریبه شدم.کی بودم چی بودم کجا بودم؟
خاطراتم کجا رفتند ؟اون روزها کجا رفتند؟روزهایی که زود می خندیدم؟زود گریه می کردم؟
من الان کجا هستم؟زمان از من گذشته یا من از زمان گذشتم؟من؟

من.....

!! نوشته شده توسط بهزاد | 23:52 | دوشنبه نهم آذر 1388 •

ای صبا از من به اسماعیل قربانی بگو

زنده برگشتن زکوی یار شرط عشق نیست

!! نوشته شده توسط بهزاد | 10:51 | شنبه هفتم آذر 1388 •

خیلی دست

یک دست من دور
و یک دور دست دیگرم
با هر دو دست
معنای واژه دور دست می شوم.
نزدیکم بیا ای دور دستترین من
!! نوشته شده توسط بهزاد | 6:27 | پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 •

عشق و بارون و سلام.

عشق یعنی بارون که تا صداشو میشنوم سرمو از پنجره بیرون میبرم و بهش سلام میکنم

!! نوشته شده توسط بهزاد | 0:1 | یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 •

شما کی آدم میشید؟هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!

در حال آماده کردن یک مطلب برای پست جدید بودم که فی مابین نوشتن داشتم گشتی بین وبلاگها می زدم که که چند تا مطلب خیلی باحال رو دیدم.سه تا وبلاگ مطلبی با یک عنوان قرار داده بودند که خیلی بدرد این روزها می خوره.من هم هر سه تا مطلب رو عینا کپی کردم-امیدوارم راضی باشند-خواهش می کنم شما هم با اضافه کردن مطالبتون در پر بار شدن این لیست کمک کنید:

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط بهزاد | 23:29 | پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 •

خنده

ببین

ببین چه می خندد!

دیر زمانیست که نخندیده ام

آخرین خنده ات را به یاد داری؟

در کجای این تکرارها، دیگر دیده نشد؟

بر سر کدام پیچ از سرعت وامانده واماند؟

در مرداب کدام نفرت بی هیچ و تنها، دیگر نبود؟

راستی مگر من

خود من!

آیا دیگر دیده می شوم؟

آیا هنوز وا نمانده ام؟

آیا هنوز هستم؟

مشکل من نخندیدن نیست

ندیدن نیست

نبودن نیست...

مشکل من آدم نبودن من است

که این فاجعه نزدیک است

ببین

ببین تا هنوز "دیدن" یادمان نرفته است.

 

!! نوشته شده توسط بهزاد | 17:25 | سه شنبه نوزدهم آبان 1388 •

RSS